صدایت کردم از ژرفای یک یاس

به لحن آبی و نمناک باران

نمیدانم شنیدی برنگشتی

و یا این بار نشنیدی و رفتی



عجب دریای غمناکی است این عشق

ببین با سرنوشت من چها کرد

تو هم این رنجش خاکستری را

میان یاد پیچیدی و رفتی




تمام غصه هایم مثل باران

فضای خاطرم را شتشو داد

و تو به احترام این تلاطم

فقط یک لحظه باریدی و رفتی




تو را به جان گل سوگند دادم

فقط یک شب نیازم را ببینی

ولی در پاسخ این خواهش من

تو مثل غنچه خندیدی و رفتی 




تمام بغض هایم مثل یک رنج

شکست و قصه ام در کوچه پیچید

ولی تو از صدای این شکستن

به جای غصه ترسیدی و رفتی

                 

                                               مریم حیدرزاده



http://sites.google.com/site/hoseinnorouzi/alone.JPG



خیلی دلم برات تنگه!