صدایت کردم از ژرفای یک یاس
به لحن آبی و نمناک باران
نمیدانم شنیدی برنگشتی
و یا این بار نشنیدی و رفتی
عجب دریای غمناکی است این عشق
ببین با سرنوشت من چها کرد
تو هم این رنجش خاکستری را
میان یاد پیچیدی و رفتی
تمام غصه هایم مثل باران
فضای خاطرم را شتشو داد
و تو به احترام این تلاطم
فقط یک لحظه باریدی و رفتی
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط یک شب نیازم را ببینی
ولی در پاسخ این خواهش من
تو مثل غنچه خندیدی و رفتی
تمام بغض هایم مثل یک رنج
شکست و قصه ام در کوچه پیچید
ولی تو از صدای این شکستن
به جای غصه ترسیدی و رفتی
مریم حیدرزاده
خیلی دلم برات تنگه!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 1:0 توسط حامد
|
این بلاگو باز کردم تا حرفایی رو که نمیزاری بهت بزنم و اینجا بنویسم.