میخواهمت!
ای جزیره ناشناخته دوردست ترین رویاهای نرسیده ام!
وقتی میدانی که دلی تا انتها در گرگ و میش وسوسه داشتنت عین بادبادکی گره خورده به درخت گیر تو است، چرا تنها رهایش میکنی؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 21:27 توسط حامد
|
این بلاگو باز کردم تا حرفایی رو که نمیزاری بهت بزنم و اینجا بنویسم.