دریا و آسمان
کاش یک شب تا سحر عاشق شویم
راز عشق پونه ها را بشنویم
کاش دریا را کمی باور کنیم
از شراب عشق لب را تر کنیم
بارش احساس را معنا کنیم
سیب سرخ عشق را پیدا کنیم
کاشکی خالی تر از پر می شدیم
یک زمان رنگ کبوتر می شدیم
کاشکی با عشق تنها می شدیم
عاقبت دریای دریا می شدیم

من به جواب ندادن تو عادت دارم اما مامانم چی؟
خیلی ناراحته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دستم را بالا می برم و آسمان را پایین می کشم می خواهم
بزرگی زمین را نشان آسمان دهم ! تا بداند گمشده ی من نه در آغوش او . . .
که در همین خاک بی انتهاست آنقدر از دل تنگی هایم برایش خواهم گفت
......
تا سرخ شود . . . تا نم نم بگرید . . . آن وقت رهایش
می کنم و می دانم کسی هرگز نخواهد دانست غم آن غروب بارانی
همه از دلتنگی های من بود

این بلاگو باز کردم تا حرفایی رو که نمیزاری بهت بزنم و اینجا بنویسم.